روزمرگی های یکنواخت

امام على عليه السلام : هر كه دو روزش يكسان باشد، مغبون است . . . و هر كه فردايش بدتر از ديروز او باشد، محروم است و هر كه چون دنيايش تأمين شود ديگر به خير آخرت خود اهميتى ندهد، هلاك است و هر كه به كاستى وجود خود رسيدگى نكند، خواهشهاى نفْس بر او چيره شود و هر كه در كاستى باشد، مرگ برايش بهتر است .

امام صادق عليه السلام : هر كه دو روزش يكنواخت باشد مغبون است و هر كه فردايش بدتر از امروزش باشد فريب خورده است و هر كه كاستيهاى خود را جستجو نكند پيوسته در كاستى ماند و هر كه كاستى اش بپايد مرگ برايش بهتر است .

امام كاظم عليه السلام : هر كه دو روزش برابر باشد ، مغبون است و هر كه امروزش بدتر از ديروزش باشد ملعون (از رحمت حق به دور) است و هر كه پيشرفتى در وجود خود نبيند در كمبود به سر برد و هر كه در مسير كاستى باشد ، مرگ براى او بهتر از زندگى است .

سلام. در این سه حدیث دقت کنید...

ببنید که چقدر روزهای یکنواخت و روزمرگی های تکراری تقبیح شده. به نظرتان چند درصدمان اینطور هستیم؟ نوع زندگی روزمره و ترمزهای اقتصادی و بعضا سیاستهای حاکمیتی، زندگی را در مسیری یکنواخت قرار داده که گاها گریزی از این امر نیست. از کودکی نوع آموزشهایی که داده میشود مبین آموزش این نوع زندگی در پس زمینه فکری است. کودکان از دبستان هر روز راس یک ساعت خاص به مدرسه میروند و راس یک ساعت خاص به خانه بر می گردند و اوقات در خانه را هم معطوف به انجام تکالیف می کنند ، آنقدر اوقات فراقتی نمی ماند که برنامه ریزی برای خروج از این روزمرگی ها برایشان باقی بماند به ناچار پناه به بازیهای کوتاه زمان و دم دستی می برند که امروزه دم دست ترین اسباب بازی گوشی های همراه است که اعتیاد به این وسیله اینروزها اپیدمی و همه گیر شده. مخصوصا در کودکان و چقدر جای دروسی که خلاقیت را در کودکان زنده کند خالیست و چقدر جای دروسی که نحوه درست و با فرهنگ زندگی کردن را آموزش بدهد خالیست. با همین دست فرمان به سنین بالاتر میرویم. با کودکانی مواجه میشویم که وارد دوره نوجوانی شده اند و بلد نیستند روزهایشان را از یکنواختی خارج کنند و به نحوی خلاقیت در ذهنشان عقیم شده است. به مرحله بالاتر از نوجوانی که میروند وارد مرحله کنکور و حجم زیاد درس های متنوع میشوند ، با معلمین متفاوت و رنگارنگ که هرکدامشان به نحوی انتظار انجام تکالیف مختلف را دارند بی آنکه هیچگونه هدف گذاری و هدایتی در نحوه آموزش وجود داشته باشد و همچنان این عقیمی خلاقیت وجود دارد. بعد دانشگاه آن هم نه رشته ای که علاقه و استعدادی در آن وجود دارد. خروجی آن دانش آموختگانی بی تجربه عملی و اجتماعی. و بعد ازدواج و شغلی که اکثرا از آن راضی نیستند و مشکلات عدیده اقتصادی که به مثابه مسابقه ماراتنی طولانی شیره جان میکشد. و پدرها و مادرانی که خود در گذران روزمرگی های خود مانده اند و بابت گذار از هر روز هم که شده باید شاکر باشند که امروز هم به خیر گذشت و پناه می بریم به خدا از فرداهای دگر.

هر چه نسل جلوتر می رود با مشکلی مواجه هستید که شاید کم و بیش متوجه اش شده باشید. نسل های جوانتر به نسبت، خیلی از لحاظ حجم خاطرات و خاطره سازی در مضیقه هستند.

تنگ شدن فضاهای بازی، جمع تر شدن دایره و دامنه دوستان. هزینه بر بودن تجربه های جدید. مسری بودن بیماری عدم خلاقیت، کم حصولگی، کم تحملی، و عدم گذشت در روابط اجتماعی از عوامل روزمرگی های یکنواختی اینروزهایمان است. شاید بتوان این عوامل را بسط گسترش داد در مسائل دیگری چون مسابقه های زرنگی در دورزدن همدیگر که باعث عدم اعتماد شدیدی شده است که در جامعه امروز جاریست و البته این هم از محدودیتهایی می آید که کم بیش همه مان درگیرش هستیم و عدم تحمل دیدگاه ها و سلایق یکدیگر و از همه مهمتر مرض خودبرتر بینی. این عوامل باعث ترس از روابط اجتماعی می شود که خود تبدیل به پیله ای میشود در جهت گوشه گیری و کناره گیری از اجتماع.

این مسائل، پیش آمده. دنبال مقصر هم نیستیم چون همه ما به نحوی سهیم هستیم و پیدا کردن مقصر هم فایده ای ندارد. چه باید کرد؟

پیشنهاد من خاطره سازی از روشهای مختلف است. یک نمونه و تجربه شخصی خودم در تعامل با فرزندم که به نظرم راه خوبی بود و پشنهاد می کنم که انجام شود. به عنوان جایزه در رسیدن به اهداف درسی یک روز را به عنوان "روز بله" انتخاب می کنیم و در آن روز در چهارچوب امکانات و قوانینی که از قبل تعیین میشود هر خواسته ای که دارد برآورده میشود و هیچکدام حق نه گفتن نداریم. این ایده را از یک فیلم گرفتیم و به نظرم میتواند خاطره ساز باشد. البته به شرطی که با تکرار زیاد لوث نشه.

شما هم در ارائه نظر سهیم باشید. همه با هم می توانیم برای درست کردن آینده ای بهتر، شاد کردن زندگی و خارج شدن از روزمرگی های یکنواخت سهیم باشیم.