شعر من
چند صباحی پیش گفته بودیم که دو نیمچه شعری سروده ایم. دومیش رو ارائه کردیم اینهم از اولیش که تقدیم حضورتان می شود. بد نشده است. خوشمان می آید از این تراوشات ذهنی مان.
سلام بر تو ای خورشید
سلام بر تو آدینه
سلام بر تو هر لحظه
به هر لحظه که ممکن است
طلوع تو
طلوع فجر
ظهور صبح آمین است
نوایم نغمه عشق و
سرود گردش باد و
صدای گریه ی برگ است
در این رنجش در این سختی
تو را هر دم می خوانم
طلوعت بر من امید است
به این امید می مانم.
نویسنده: یاسر
تاریخ: دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ / 14:11
همیشه و همه روزه بعد از غروب آفتاب عالمتاب و آغاز شب سرد و سخت بناگاه چشمهایم را به آسمان میدوزم تا ستاره عشق و حیات خویش را یافته و بسان سیاره ای بی قرار و عاشق دورادورش را احاطه کنم دل را مسکن و منزلش و چشمهایم را قربانگاه مقدمش نمایم و عاشقانه فریاد بزنم که همراه تو بودن و در کنار تو زندگی کردن خوشبختی من است.