تبليغاتX
صاحبدلان
صاحبدلان

حرف دل برای افراد صاحبدل


یه نیمچه مقاله

بنام خداوند جان آفرين

خيلي وقته كه چيزي ننوشتم. راستش يه جورايي دلم براي نوشتن هم تنگ شده. اومدم دوباره كه حرف دلي براي صاحبدلاي عزيز بزنم. از كجا شروع كنم؟ راستش نمي دونم. بذاريد يه خورده فكر كنم...  آهان...

روزهاي زيادي هست كه توي جاده هاي خزون زده وب نويسي همراه همديگه ايم. روزهايي كه براي هركدوم از ما يه جوري و با يك رنگ و بوي ديگه تموم شده. يكي خوب يي بد . يكي خوش و يكي نا خوش. اينو مطمئنم كه همه ما هم روزاي خوش داشتيم و هم روزاي ناخوش ولي هممون خيلي وقتا از روزگار شاكي هستيم. يه وقتايي مي شينم با خودم فكر مي كنم كه چي شده كه ما آدما اينقدر شاكي هستيم. چرا خيلي وقته كه ما ها از هيچ چيز راضي نيستيم. چرا قديما مردم اينطور نبودند. پيش خودم به اين نتيجه رسيدم كه ما ها همه بيمار تمدن و امكانات شديم. هر چه بيشتر طعم شيرين امكانات و رفاه رو حس مي كنيم بيشتر حريص تر ميشيم و هر چه بيشتر حريص ميشيم خب بالطبع رسيدن به خواسته هاي بيشترمون برامون سخت ميشه. اين ميشه كه همه شاكي ميشيم.

يه وقتايي يه چيزايي از خدا مي خوايم كه شايد يه بنده خداي ديگه متضاد اونو از خدا بخواد. شايد خدا حرف اونو اينبار گوش بده و خواسته اونو اجابت كنه و اين دليل ميشه براي ما كه از دست خدا شاكي بشيم. يه مثال ساده ميزنم (( مثلا دو تا طرفدار فوتبال از دو تيم متفاوت كه با هم رقيب هستند. هر دو روز مسابقه از ته دلشون خدا رو صدا ميزنند كه تيمشون برنده بشه. يكي ميبره و يكي ميبازه. يكي خدا رو شكر مي كنه و يكي شاكي ميشه. اون يكي از دل شاد اين يكي خبر نداره و اين يكي هم از دل غمزده اون يكي خبر نداره  و نمي دونه كه چقدر دلش شكسته)) هر دوشون غافلند كه هدف اصلي ورزش و سلامتي و گذروندن يه زماني با يه تفريح سالم و براي روحيه گرفتن براي انجام كارهاي روزمره. يادشون رفته كه بابا اين فقط يه سر گرميه يكي مي بازه و يكي ميبره . يادشون ميره چه ببازند چه ببرند بايد شاد باشند چون بالاخره دل چند نفري از اين نتيجه شاد شده. بنظر شما اين كمه كه دل يه بنده خدا شاد بشه؟ بگذريم...

من پيش خودم كه فكر مي كردم به يه نتايجي هم رسيدم كه قديما استفاده ميشده و هميشه هم جواب ميداده. ميدونيد اشكال ما تو چيه؟ اشكال ما اينه كه همه چيز رو دست خود اوستا كريم  نمي سپريم. ديگه به خدا اعتماد نداريم. صلاح خودمون رو خودمون بهتر از خدا ميدونيم. قديما يه كاري كه مي خواستند بكنند هميشه هدفشون اول رضاي خدا بوده بعدش انجام درست كارشون. حالا نتيجه هرچي ميشده راضي بودند به رضاي خدا. فكرش رو بكنيد كه چقدر زندگي اينطوري شيرين تر و قشنگ تره.

اينروزا ماها اسير هدفيم. هميشه هم شعارهاي قشنگ هدفمند بودن و زندگي با هدف و اينجور چيزا رو ميديم. نمي گم بده من ميگم راه درست نبايد تحت تاثير هدف باشه هدف بايد تحت تاثير راه درست باشه. بايد از راه درست به هدف مطلوب رسيد نه از هر راهي به هدف مطلوب. هيچوقت هدف راه رو توجيه نمي كنه. هيچكس دزدي رو تاييد نمي كنه حتي اگه هدف كمك به نيازمند باشه. يا همين راي گيري اخير. بابا تو به نتيجه چيكار داري شما برو راي خودتو بده به كانديدي كه فكر مي كني اصلحه. يا كانديد مورد نظر شما راي مياره يا نمياره. مهم اينه كه شما كارت رو درست انجام دادي. البته نمي خوام بحث سياسي بكنم. منظورم اينه كه خيلي از ما ها راه درست رو با هدف قاطي كرديم و اين درست نيست.

حرف زياد دارم براي گفتن ولي مي دونم كه شما دوستاي عزيز هم حوصله خوندن همه مطلب رو نداريد. سخن كوتاه مي كنم و مزاحم وقت شريفتون نميشم. نمي دونم كه چقدر با حرف من موافقيد. به نظر من اگه همه ما به جاي اينكه براي رسيدن به هدف خودمون از هر راهي كه ميشناسيم بريم و برامون مهم هم نباشه كه راه غلطه يا نه كارمون رو درست انجام ميداديم و هدف رو به خدا واگذار مي كرديم باور كنيد كه به همون مدينه فاضله اي كه هممون آرزوش رو داريم مي رسيديم.

به اميد موفقيت همه صاحبدلاي عزيز.

پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 توسط یاسر |

مبارك باد اين عيد مبعث بر شما

و در آن هنگام كه امر شد بخوان اي محمد. بخوان به نام اعظم خداوند، قرآن را بر خلق.ا مبارك باشد اين روز كه بيانگر آغاز بركتي است بي كران بر چارك انسانهاي خوش خو و خوش طينت و عاشق دنيا. مبارك باد اين عيد بر دلهاي بزرگ و صاحبان دل. مبارك باد بر شما. اينست افتخاري بزرگ براي ما و شما كه چنين روزي را جشن بگيريم و بر خود مي باليم كه مسلمانيم.

یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 توسط یاسر |

برای خالی نبودن عریضه

سلام دوستای بهتر از آب روان من.

این روزا اونقدر سرم شلوغه و فکرم مشغوله که نوشتنم نمیاد. نه اینکه فراموشتون کرده باشم. همیشه به یادتون هستم و همیشه میام ببینم که کدوم صاحبدل برام پیغام گذاشته.

بهرحال من رو ببخشید.

به یاد همتون هستم و همه شما رو به یگانه خالق هستی می سپارم که هر چه داریم از اوست.

موفق و موید باشید. به امید دیدار.

پنجشنبه چهارم تیر 1388 توسط یاسر |

تسلیت

درگذشت عالم عالیقدر عالم تشیع حضرت آیت الله العظمی بهجت فومنی را به پیشگاه ولی عصر ارواحنای روحی فداه ، مقام معظم رهبری ، بیت معزز ایشان و شیعیان جهان بخصوص مقلدین آن بزرگوار تسلیت عرض مینمایم.

علمای بزرگوار برکات این جهانند. با رحلت هر کدام از این مقربین درگاه خداوند برکتی بزرگ را از دست می دهیم.

دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 توسط یاسر |

زندگي جاريست

نگاهم را رو به آسمان مي‌گيرم

آري چه زيباست اين آسمان مينايي

ديدگانم را از آسمان مي‌گيرم

چشم به راهي كه در پيش دارم مي‌دوزم

به راهي كه آمده‌ام و به راهي كه بايد بپيمايم

اين راه رفتنيست

چشمانم را مي‌بندم

نوازش بال فرشتگان آسماني را بر صورتم حس مي‌كنم

دستانم را از هم مي‌گشايم

همچون پرندگان

در خيال خود پرواز مي كنم

مي روم تا انتهاي افق زيبايي كه در برابرم است

مي روم تا نور

آغوش خود را براي در آغوش كشيدنش ميگشايم

نور را در آغوش مي‌گيرم

چشمانم را كه باز مي‌كنم

آغوشي پر از عشق را حس مي‌كنم

نياز به پيمودن راهي دراز نيست

نياز به پرواز تا بيكران نيست

عشق در همين نزديكي است

كافيست آغوشت را براي در بر گرفتن عشق بگشايي

با عشق...

بسان پرنده‌اي مي‌ماني با بالهاي گشوده

نياز به پريدن نيست

با دلي صاف

مي روي تا نور

            تا عشق

و اين راز جاودانگي عشق است

عشق در همين نزديكيست

كافيست دستانمان را از هم بگشاييم

چشمانت را ببند

بوي دلنشينش را حس مي‌كني

دلت را پذيراي حضور عشق

پذيراي حضور حضرت دوست

پذيراي نور

پذيراي زيبايي

و پذيراي آنچه دوست مي داري بگردان

زندگي زيباست

            اگر عشق در آن جاري باشد

سبز باشيد...

جمعه چهارم اردیبهشت 1388 توسط یاسر |

انتظار

چشمانم را به راه دوخته ام

می دانم که می آیی

تک تک  سنگ ریزه های کوچه های غریبی را می شناسم

ولی با تو غریب خلوت تنهایی ام

ای غروب لحظه های بی کسی

ای تمنای حضورعاشقی

تو را همواره دوست می دارم.

 

یکشنبه سی ام فروردین 1388 توسط یاسر |

خدا را سپاسگزارم

به نام خداوند عشق و زيبايي كه در همين نزديكيست

با عرض سلام خدمت همه دوستان.

خيلي وقته كه چيزي ننوشتم. خدا را شكر كه باز هم اين توفيق نصيب من شد تا دوباره بنويسم. نوشته اينبار من خيلي تفاوت داره...

اينبار كه دارم مي نويسم، حلقه وصال عشقم در دستمه و بر انگشتم مي درخشه و چشمانم رو به خودش خيره مي كنه و من از اين بابت خيلي خوشحالم.

توي اين چند وقت من با تمام وجودم خدا را حس كردم و ديدم كه صداي بندگانش را مي شنود.

من با تمام وجودم لطف خدا را حس كردم و ديدم كه بندگانش را از لطف خود بي نصيب نمي گذارد.

من با تمام وجود خدا را حس كردم و عشق را كه موهبتي است از خدا به انسان و شايد بهترين نعمتي كه فقط به انسان عطا شده است.

تولد سال گذشته من زيباترين تولدي بود كه داشتم. مقارن با روز خواستگاري من از همسر مهربانم و هديه‌اي كه از خدا گرفتم. عيد سال هشتاد و هشت بهترين عيدي بود كه داشتم. چرا كه همه اش به عشق گذشت و لذت وصال عشق را چشيدم و خدا را شكر....

خدا را شكر...

خدا را شكر...

خداوندا ! بارالها ! اي قادر مطلق ! اي عالم به علوم ناگفته ! اي خواننده نامه‌هاي نانوشته! اي آگاه به قلوب بندگانت...

            لذت و نعمت شكرگزاريت را از ما دريغ مفرما !

                                                                        آمين !

جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 توسط یاسر |

به مناسبت 28 صفر

فریاد یا محمدا

یا ابالقاسم!

با رفتنت ریسمان اتصال زمین و آسمان پاره گشت

و زمین را غفلتی از آسمان فرا گرفت که دیگر رموز آسمان را نفهمید

یا ابالزهرا!

رحلت جانگداز شما رحمت نبوت را از زمینیان سلب کرد

و جبرئیل به علت وجود با برکت شما بر زمین نزول می کرد

و دیگر نخواهد کرد

یا رسول الله

بعد از شما آغاز مصائب علی است و گریه های فاطمه

مونس حیدر بودی و در فراقت گریه های شبانه علی در چاه

رفتنت شعله های در خانه زهرا را شعله ور ساخت و میخ در ...

نبودت جرأت فرود آمدن بر فرق علی را به شمشیر ابن ملجم داد

حسن بن علی را به جرم اهل عبایت بودن زهر دادند

و کربلا خجل شد از رنگین شدن به خون حسین و یارانش

دیگر این دنیا رنگ عدالت را ندید و عداوت جایگزین آن شد

هنوز هم زمین به خون آزاد مردانت رنگین می شود

و مظلومان عالم همچنان در انتظار آمدن نایب بر حقت

*اللهم عجل لولیک الفرج*

سه شنبه ششم اسفند 1387 توسط یاسر |

تقديم به پيشگاه آقا امام زمان

باز اين جمعـــه امــد ، آن يــار نيــــامد

                                    صبــر دل آمـد به ســر، آن يـار نيـامد

درد دلــــــــم درد دل وامــانده‌ايـــست

                                    ره گم كرده‌ام ، از چه آن يــار نيـامد؟

عصر جمعـــه عصــر دل و دلـتنگيست

                                    ره به ره جـويم ، چــرا آن يـار نيـامد؟

هر چه كوشـم تا بگويم آن يار کیست

                                    باز اين جمعــــه آمـد ، آن يـار نيــامــد

جمعه بیست و هفتم دی 1387 توسط یاسر |

ياري از جنس ستاره - تقديم به اوني كه خودش ميدونه چقدر برام عزيزه

يه ستاره، يه ستاره

بيچاره طاقت نداره

دل اون دنبال ياره

كه بياره

يه خبر از اوني كه دنبال ياره

دو نفر دنبال يارند

ميرسن به همديگه

            با همديگه يار ميشن

حالا كه من تو يار شديم

دشمن هر چي خار شديم

دست داديم به دست هم

آباد كنيم زندگي رو

چي از اين قشنگتره

                     كه دل من پيش توئه دل تو پيش منه

قدر اين نعمت بايد بدونيم

لطفيه خدا داده

اي خداي مهربون

اي خداي آسمون

هر چي دارم از توئه

شكر تو واجب هر چي عاشقه

با دست رو به آسمون

داد مي زنم...

            شكرت اي خداي مهربون

جمعه بیست و هفتم دی 1387 توسط یاسر |



همیشه و همه روزه بعد از غروب آفتاب عالمتاب و آغاز شب سرد و سخت بناگاه چشمهایم را به آسمان میدوزم تا ستاره عشق و حیات خویش را یافته و بسان سیاره ای بی قرار و عاشق دورادورش را احاطه کنم دل را مسکن و منزلش و چشمهایم را قربانگاه مقدمش نمایم و عاشقانه فریاد بزنم که همراه تو بودن و در کنار تو زندگی کردن خوشبختی من است.

میخواهم وجودت تنها تکیه گاه خستگی هایم و قشنگ ترین هدیه خداو ندی برایم باشد.


sahabdel89@yahoo.com

Designed By ParsTheme

JavaScript Codes JavaScript Codes

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس